الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

280

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و عقبة بن عامر گفت : يا رسول اللّه ، نجات چيست ؟ گفت [ 209 ] : أمسك عليك لسانك و ليسعك بيتك و ابك على خطيئتك ، اى ، زبان خود نگاه دار و به خانهء خود بسنده كن و بر گناه خود بگرى . و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : يا رسول اللّه ، كسى از امت تو بى حساب به بهشت رود ؟ گفت : نعم من ذكر ذنوبه فبكى ، اى ، آرى ، كسى كه گناهان خود ياد كند و بگريد . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : ما من قطرة احبّ إلى اللّه من قطرة دمع من خشية اللّه او قطرة دم أهريقت في سبيل اللّه ، اى ، هيچ قطره‌اى نزديك خداى دوست‌تر از قطرهء آب چشم نيست از بيم خداى - عز و جل - يا قطرهء خونى كه در راه خداى ريخته شود . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم : اللّهمّ ارزقني عينين هطّالتين تشفيان بذروف الدّمع قبل ان يصير الدّمع دما و الاضراس جمرا ، اى ، بار خداى ، روزى كن مرا دو چشم ريزنده كه به رفتن اشك شفا دهند پيش از آن كه اشك خون شود و دندانها انگشت افروخته . و گفت : سبعة يظلّهم اللّه يوم لا ظلّ الاّ ظلّه . و ذكر منهم رجلا ذكر اللّه في خلوة ففاضت عيناه ، اى ، هفت كس را خداى تعالى در عزّ و منعت دارد روزى كه عز و منعت نباشد جز عز و منعت او . و از ايشان مردى را ياد فرمود كه خداى را در خلوت ياد كند و آب چشمش بدود . و أبو بكر صدّيق - رضى اللّه عنه - گفت : هر كه تواند كه بگريد ، گو بگرى ، و هر كه نتواند ، گو خود را به گريندگان مانند كن . و محمد بن منكدر چون بگريستى آب چشم بر روى و محاسن خود ماليدى و گفتى : به من چنان رسيده است كه آتش موضعى را نخورد كه آب چشم بدان رسيده باشد . و عبد اللّه بن عمرو عاص گفت : بگرييد ، و اگر نگرييد خود را به گريندگان مانند كنيد ، چه بدان خداى كه نفس من در تصرف اوست كه اگر يكى از شما بداند هر آينه بانگ كند تا آوازش منقطع گردد ، و نماز گزارد تا پشتش شكسته شود . و أبو سليمان دارانى گفت : آب در چشمى نگردد كه نه روى صاحب آن را روز قيامت گرد و خوارى نرسد ، و اگر اشك او بدود ، به اوّل قطره از آن درياهاى آتش را فرو مىراند ، و اگر مردى در امتى بگريد ، آن امت را عذاب نكنند . و أبو سليمان گفت : گريه از خوف باشد ، و رجا از طرب و شوق باشد . و كعب أحبار گفت : بدان خداى كه نفس من در تصرف اوست كه گريستن من از بيم خداى تا اشك من بر رخسارهء من بدود نزديك من دوست‌تر از آن كه كوه زر بدهم به صدقه . و عبد اللّه بن عمر گفت : از بيم خداى آبى در چشم خود آرم ، دوست‌تر از آن دارم كه هزار دينار به صدقه دهم . و حنظله گفت : در خدمت پيغامبر - عليه السلام - بوديم ، ما را پند داد ، دلها از آن نرم شد و آب از چشمها برفت و نفسهاى خود را باز شناختيم ، پس به اهل خود بازگشتم و عيال نزديك من آمد و ميان ما سخن دنيا رفت ، پس فراموش كردم آن چه در خدمت پيغامبر - عليه السلام - بر آن بوديم ، و در دنيا افتاديم ، پس يادم آمد آن چه در آن بودم و با خود انديشيدم كه منافق شدم چون بيمى و رقّتى